لغت نامه دهخدا
جلال درکانی. [ ج َ ] ( اِخ ) ( خواجه جلال ) ابن خواجه شهاب الدین از شاعران و مداحان اتابکیان است. وی در خدمت شیخ نجم الدین کبری سالک طریقه فقر و فنا شد و از مریدان او گشت. اشعار و قصایدی دارد. رجوع به آتشکده آذر چ شهیدی ص 174 شود.
جلال درکانی. [ ج َ ] ( اِخ ) ( خواجه جلال ) ابن خواجه شهاب الدین از شاعران و مداحان اتابکیان است. وی در خدمت شیخ نجم الدین کبری سالک طریقه فقر و فنا شد و از مریدان او گشت. اشعار و قصایدی دارد. رجوع به آتشکده آذر چ شهیدی ص 174 شود.
این خواجه شهاب الدین از شاعران و مداحان اتابکیان است وی در خدمت شیخ نجم الدین کبری سالک طریقه فقر و فنا شد و از مریدان او گشت اشعار و قصایدی دارد.
جلال دَرَکانی (قرن ۶ق)
شاعر ایرانی. در درکان، از روستاهای جوشقان اصفهان، زاده شد. فن نظم را از ظهیرالدین فاریابی آموخت و ستایشگر شاهان اتابکیه شد. از مریدان نجم الدین کبری بود. در فن انشا مهارت داشت و به شعرشناسی و خوش صحبتی آوازه داشت.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چهل سال است تا صدر بزرگی و جلالت را فزودست از مبارک شخص تو جاه و جلال و فر
💡 بلی به است به از وصل آن نگار مرا جلال خدمت درگاه خسرو منصور
💡 منع کنندم که جلال از پی دل چند روی باز گذارید مرا بهر خدا با دل من
💡 چون بخورشیدت کنم نسبت که از فرط جلال معجرت دارد شرف بر طیلسان مشتری
💡 منجم توام ای نجم آسمان جلال همیشه از نظر وصل تو سعادت جوی