لغت نامه دهخدا
جسم روینده. [ ج ِم ِ ی َ دَ / دِ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) جسم نباتی. مقابل جسم جمادی و حیوانی. ( از مصنفات بابا افضل ).
جسم روینده. [ ج ِم ِ ی َ دَ / دِ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) جسم نباتی. مقابل جسم جمادی و حیوانی. ( از مصنفات بابا افضل ).
جسم نباتی مقابل جسم جمادی و حیوانی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 به پیش رواق توگردون خضرا گیاهیست روینده از طرف بامت
💡 نفس روینده تا به گوینده همه چون بندهاند جوینده
💡 مرده پیش او کشی زنده شود چرک در پالیز روینده شود
💡 همه خاکیم روینده ز آب ذکر و باد دم گلی که خندد و گرید کز او فکری بینگیزی
💡 اگر نیستی کوه غزنین توانگر بدین سیم روینده و زر کانی
💡 اقبال و سعادت را آن مجلس و آن دست روینده زمین آمد و بارنده سما شد