لغت نامه دهخدا
جذع مذع. [ ج ِ ذَ ع َ م ِ ذَ ع َ ] ( ع ص مرکب،از اتباع ) پریشان و متفرق شده. رجوع به جذَع شود.
جذع مذع. [ ج ِ ذَ ع َ م ِ ذَ ع َ ] ( ع ص مرکب،از اتباع ) پریشان و متفرق شده. رجوع به جذَع شود.
پریشان و متفرق شده
💡 مبارزه با زورگويى <>جمعى از بنى هاشم و بنى المطلب و بنى اسد و همچنين زهرة بن كلاب و تيم بن مره درمنزل عبدالله بن جذعان، كه از اشراف و محترمين مكه بود، اجتماع كردند و براىدادگسترى و جلوگيرى از تجاوز و زورگويى، هم قسم شدند و با يكديگر پيمانبستند. اين پيمان را نيز به ياد روزگار پيشين، حلفالفضول ناميدند.(351)
💡 جمعى از بنى هاشم و بنى المطلب و بنى اسد و همچنين زهرة بن كلاب و تيم بن مره درمنزل عبدالله بن جذعان، كه از اشراف و محترمين مكه بود، اجتماع كردند و براىدادگسترى و جلوگيرى از تجاوز و زورگويى، هم قسم شدند و با يكديگر پيمانبستند. اين پيمان را نيز به ياد روزگار پيشين، حلفالفضول ناميدند.(351)
💡 تعبير به جذع النخلة با توجه به اينكه (جذع ) به معنى تنه درخت است نشان مى دهدكه تنها بدنه اى از آن درخت باقى مانده بود يعنى درختى خشكيده بود.