فرهنگستان زبان و ادب
{bodyguard} [عمومی] محافظ شخصی
{bodyguard} [عمومی] محافظ شخصی
💡 نسوزی تو از جان بیژن دلم که ز آب مژه تا دل اندر گلم
💡 جان و دل در باختم تاشد وصالت حاصلم در ره عشقت همین باشد زیان و سود من
💡 شدم از عشق تو شیدا، کجایی؟ به جان میجویمت جانا، کجایی؟
💡 زهی عزّت که چندان بی نیازیست که چندین عقل و جان آنجا ببازیست
💡 به دل گفتم چبودت گفت ناگه تفی از جان شوریده درآمد
💡 روی جانان به خواب دید آن شب میوه وصل یار چید آن شب