لغت نامه دهخدا
جان شکریدن. [ ش ِ ک َ دَ] ( مص مرکب ) جان شکستن. جان شکار کردن. کشتن. هلاک کردن. و رجوع به جان شکردن و جان شکار و جان شکر شود.
جان شکریدن. [ ش ِ ک َ دَ] ( مص مرکب ) جان شکستن. جان شکار کردن. کشتن. هلاک کردن. و رجوع به جان شکردن و جان شکار و جان شکر شود.
جای شکستن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 7 - ملك الموت و عزرائيل است، كه هر لحظه ممكن است روح و جان مرا بگيرد.
💡 زنده سر جز به زنده نسپردهست زانکه سر جان زنده را مُردهست
💡 در محیط من به جان خویش می لرزد خطر کیست طوفان تا زبحر بیکنارم بگذرد؟
💡 یار با ماست چه حاجت که زیادت طلبیم دوست صحبت آن مونس جان ما را بس
💡 هنوزش جان و سر خواهم به پا ریخت چه غم کافکنده در پا دستگاهم
💡 ریچارد زمانی که در دانشگاه کالیفرنیا در سانتاکروز دانشجو بود، جان گریندر را که در آن زمان استاد زبانشناسی بود، ملاقات کرد.