لغت نامه دهخدا
جامه شب. [ م َ / م ِ ی ِ ش َ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) بستر. رختخواب. فراش:
چون سرم از مستی وز خواب گران گشت
درکشم او را بجامه شب یکبار.فرخی.
جامه شب. [ م َ / م ِ ی ِ ش َ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) بستر. رختخواب. فراش:
چون سرم از مستی وز خواب گران گشت
درکشم او را بجامه شب یکبار.فرخی.
بستر و رختخواب
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 حریر سبز بتن بود، پیش از این ما را چه شد که جامه گسست و سیاه شد پیکر
💡 که ز دیر آمدنت نیک سگالان ترا هست رخ همچو زریر و دل جان جامه سیاه
💡 و بعد از پیک و نامه، زر و جامه فرستاد. معشوق گفت: این جوان را بگوئید که:
💡 قد تو کجا و قد رعنای قیامت این جامه بلندست به بالای قیامت
💡 شد بنفشه سرنگون از درد او جامه نیلی کرده است از گرد او