جاسوس گردیدن

لغت نامه دهخدا

جاسوس گردیدن. [ گ َ دی دَ ] ( مص مرکب ) جاسوس شدن. اعتیان؛ دیده بان و جاسوس گردیدن. ( منتهی الارب ).

جمله سازی با جاسوس گردیدن

💡 زین ثابت و سیار سراغم چه خیال است گردیدن رنگم به در چرخ دگر زد