جای سپردن

لغت نامه دهخدا

جای سپردن. [ س ِ پ ُ دَ ] ( مص مرکب ) مردن. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ فارسی

مردن

جمله سازی با جای سپردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 چه حذر کنم ز مردن که توام بقای جانی چه خوش است جان سپردن اگرش تو میستانی

💡 وی در کتاب گریز از آزادی بر روی گرایش انسان به سر سپردن به قدرت به عنوان روشی برای دفاع علیه ترس‌های وجودیِ ناشی از انتخاب آزاد، تمرکز کرد.

💡 69 - در هنگام به خاك سپردن ميت، زن را از پهنا، و مرد را از طرف سر بايد درقبرگذاشت.

💡 گر داغ تو ای دوست نه بر جان بودی در عشق تو جان سپردن آسان بودی

💡 آنها كه در سپردن مسئوليتها و كارها تنها به امانت و پاكى قناعت مى كنند به همان اندازهدر اشتباهند كه براى پذيرش مسئوليت داشتن تخصص را كافى بدانند.

💡 جان سپردن به خموشی ز هم آموخته‌ایم عشق‌بازان همه شاگرد دبستان همیم

اسرار کردن یعنی چه؟
اسرار کردن یعنی چه؟
ورژن یعنی چه؟
ورژن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز