لغت نامه دهخدا
جای بگذاشتن. [ ب ُ ت َ ] ( مص مرکب ) جای را رها کردن. رفتن: چون از این فصل خارج شد برخاست و جای بگذاشت. ( تاریخ طبرستان ).
جای بگذاشتن. [ ب ُ ت َ ] ( مص مرکب ) جای را رها کردن. رفتن: چون از این فصل خارج شد برخاست و جای بگذاشت. ( تاریخ طبرستان ).
جای را رها کردن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 تا چند چو کرم پیله بر خویش تنیم چون هرچه تنیده، رَسْم، بگذاشتن است
💡 بوقت صبح خوش خفتن نه شرط است مرا بگذاشتن سرمست و مخمور
💡 چه میخواهم از طارم افراشتن؟ همینم بس از بهر بگذاشتن
💡 در محفلت که شرع بدو چشم روشنست کوری بدشمنان تو بگذاشتن رواست
💡 سیر چیست از جزو خود بیرون شدن ذرهگی بگذاشتن گردون شدن
💡 بشمشیر و داد این جهان داشتن چنین رفتن و خوار بگذاشتن