جانفشان کردن

لغت نامه دهخدا

جانفشان کردن. [ ف َ / ف ِ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) جانفشانی کردن. جان را فدا کردن. جان فشاندن. جان را براه کسی دادن:
کدام روز دگر جان بکار بازآید
که جانفشان نکنی روز وصل بر جانان.سعدی.

فرهنگ فارسی

جان را فدا کردن

جمله سازی با جانفشان کردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 روز بخشش نیکخواهان پیش جاهت جانفشان روزکوشش بدسگالان پیش‌ تیغت جان‌سپار

💡 ورنه با یک شهر دشمن در غریبی کس ندید سر به کف در جانفشانی یک تن تنها شود

💡 سمند طبع لنگست و مجال جانفشانی نیست مرا خاک ره میدان آن رفرف سمندم کن

💡 درین وقت یاری سبک روح باید که بر گل کند چون صبا جانفشانی

💡 تماشا باز در چشمم نهانی است نگه در پرده، مست جانفشانی است

💡 نسیم زلف جانان کو که چون برگ خزان دیده به پای سرو خود دارم هوای جانفشانی را

کصخل یعنی چه؟
کصخل یعنی چه؟
آبشش یعنی چه؟
آبشش یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز