جان درمیان
لغت نامه دهخدا
جان درمیان. [ دَ ] ( ص مرکب )مستعد بفداکاری جان خود برای دیگری. ( ناظم الاطباء ).آنکه با تو از جان خویش نیز دریغ نکند:
ای قلمت با دوات طوطی هندوستان
پیش زبان تو تیغ هندوی جان درمیان.کمال اسماعیل.کنایه از آن است که مرا با تو بجان مضایقه نیست. ( برهان ). کنایه ازنهایت مهربانی و دوستداری که تا جان مضایقه ندارد. ( بهار عجم ) ( آنندراج ). و با لفظ داشتن و نهادن نیز مستعمل است. ( از بهار عجم ).
فرهنگ فارسی
کمایه از نهایت مهربانی و دوستداری که تا جان مضایقه ندارد
جمله سازی با جان درمیان
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 این شهر در استان خراسان جنوبی شهرستان درمیان قرار داشته و براساس آخرین سرشماری مرکز آمار ایران که در سال ۱۳۸۵ صورت گرفته، جمعیت آن ۱۲۰۰ نفر (۶۵۰خانوار) بودهاست.
💡 خیرآباد روستایی در دهستان گزیک بخش گزیک شهرستان درمیان استان خراسان جنوبی ایران است. بر پایه سرشماری عمومی نفوس و مسکن در سال ۱۳۹۰ جمعیت این روستا ۷۰۶ نفر (در ۱۶۵ خانوار) بوده است.
💡 بدینسان علاقبندی جایگاه ویژهای درمیان صنایع مستظرفه بخود اختصاص میدهد:
💡 درمیان لب لعل و سخنت حیرانم که ازین هردو کدام است زهم رنگین تر
💡 نخل بارآور خطر دارد ز سنگ کودکان درمیان عاقلان دیوانه لرزد بیشتر
💡 او نصیحت نبرید اما بد گوی لعین درمیان شور همیکرد سبب جستن شر