تیز زبانی

لغت نامه دهخدا

تیززبانی. [تیزْ، زَ ] ( حامص مرکب ) ذلیق. ذلاقت. طلاقت. فصاحت. ( یادداشت بخط مرحوم دهخدا ). رجوع به ماده قبل شود.

فرهنگ فارسی

ذلیق ذلاقت طلاقت فصاحت

جمله سازی با تیز زبانی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 از لال هرانگشت زبانی است سخن گوی یک در چو شود بسته گشایند دری چند

💡 واسطه‌ها را برید دید به خود خویش را آنچ زبانی نگفت بی‌سر و گوشی شنید

💡 اگر لب ودهن من (ببوسه)تر نکنی بپرسش من مسکین کم از زبانی خشک؟

💡 هر چند بی‌زبان شده بودم چو ماهیی دیدم شکرلبی و زبانی خریده‌ام

💡 ناصح آزار زبانی اگرم کرد، بجاست گر کند شمع ز مقراض شکایت بیجاست

وادی یعنی چه؟
وادی یعنی چه؟
دین یهودیت یعنی چه؟
دین یهودیت یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز