توفیر کردن

لغت نامه دهخدا

توفیر کردن. [ ت َ / تُو ک َ دَ ] ( مص مرکب ) دخل کردن. نفع بردن. سود بردن. ( یادداشت بخط مرحوم دهخدا ):
گر بدانم که وصال تو بدین دست دهد
دین و دل را همه دربازم و توفیر کنم.حافظ ( از یادداشت ایضاً ). || افزودن. افزون کردن خراج و باج و همچنین افزودن نواله و جیره: بنالیدند از کاهلی لشکریان که کار نمی کنند و از تنگی علف و بی نوائی می نالند و می گویند که عارض ما را بکشته است از توفیر که کرده است. ( تاریخ بیهقی ایضاً ص 591 ).
به صید اندر سگی توفیر کردن
به توفیر آهوئی نخجیر کردن.نظامی ( خسروو شیرین چ وحید ص 331 ).تو دیر زی که جهان کم کند از آن هر روز
ز عمر خلق که در عمر تو کند توفیر.امیرخسرو ( از آنندراج ).

فرهنگ فارسی

دخل کردن نفع بردن سود بردن

جمله سازی با توفیر کردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 چون مشرف غم خود کردی دل مرا تو با من یکی نگویی: توفیر این چه باشد؟

💡 تورا سر ار به فلک رفته از جلال مناز که پای او به فلک رفت حبذا توفیر

💡 تو اگر خامی و ما سوخته‌، توفیر بسی است شعلهٔ عشق نه گیرندهٔ هر خاروخسی است

💡 خنده‌اش آمد مال داد آن پیر را پیر تنها برد آن توفیر را

💡 دو مار از برای تو توفیر سنج یکی مار مهره یکی مار گنج

💡 چون بود مسی که بر اکسیر زد مفلسی بر گنج پر توفیر زد

کس شعر یعنی چه؟
کس شعر یعنی چه؟
هوابد یعنی چه؟
هوابد یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز