لغت نامه دهخدا
تنک رویی. [ ت َ ن ُ / ت ُ ن ُ ] ( حامص مرکب ) شرمگینی. کم رویی. شرم. ( یادداشت بخط مرحوم دهخدا ). رجوع به تنک و دیگر ترکیبهای آن شود.
تنک رویی. [ ت َ ن ُ / ت ُ ن ُ ] ( حامص مرکب ) شرمگینی. کم رویی. شرم. ( یادداشت بخط مرحوم دهخدا ). رجوع به تنک و دیگر ترکیبهای آن شود.
شرمگینی. کم رویی. شرم
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چون دلت می داد کآخر آن چنان زار سوزی ماه رویی همچو جان
💡 از عقب دیدیم میآ مد دوان یک جوانی خوب رویی همچو جان
💡 چون شدیم اگه که ما افتادهایم وز چنان رویی جدا افتادهایم
💡 قدی افراخته چو سرو به باغ رویی افروخته چو شمع و چراغ
💡 دْسیُو سوارْ دیمه کنارِ رویی دْکَهُو (کئو) سوارْ دیمه میونْ دروُیی
💡 رویی که روز روشن اگر برکشد نقاب پرتو دهد چنان که شب تیره اختری