تقدم و تأخر در فلسفه به روابط زمانی، علّی، ذاتی، مرتبی، ذاتی و وجودی میان امور اشاره دارد. تقدم به معنای جلوتر بودن، پیشی گرفتن یا اولویت داشتن است، در حالی که تأخر نقطه مقابل آن است. این مفاهیم در تبیین روابط میان پدیدهها و درک ساختار هستی نقش اساسی ایفا میکنند.
بر اساس مشهور، تقدم بر پنج قسم است. اگر دو امر که یکی مقدم و دیگری مؤخر است، قابلیت اجتماع نداشته باشند، تقدم از نوع زمانی است. اما اگر قابل اجتماع باشند، دو حالت متصور است: نخست، وابستگی مؤخر به متقدم؛ در این حالت، اگر متقدم علت تامه مؤخر باشد، تقدم از نوع علّی است، مانند رابطه علت و معلول. در غیر این صورت، تقدم از نوع طبعی است، مانند تقدم عدد واحد بر عدد دو. دوم، عدم وابستگی مؤخر به متقدم؛ در این حالت، اگر تقدم بر اساس ترتب و قرب مکانی یا مفهومی باشد، تقدم از نوع رتبی یا وضعی است، مانند تقدم جنس بر فصل یا تقدم صف اول بر صف دوم. اگر تقدم بر اساس قرب و بعد نباشد، بلکه بر اساس شرافت و ارزش باشد، تقدم از نوع ذاتی یا شرفی است.
متکلمان، قسم ششم تقدم را نیز اضافه کردهاند که تقدم بالذات است، مانند تقدم اجزاء زمان بر یکدیگر. همچنین، فیلسوفانی چون میرداماد، مفهوم تقدم دهری را مطرح کردهاند که طبق آن، تقدم عالم مفارقات بر عالم مادیات، و تقدم عالم عقل بر عالم مثال و بالعکس (بسته به تفسیر) از این نوع است. او تقدم ذات حق را بر ماسویالله، تقدم سرمدی و انفکاکی نامیده است. نکته مهم در بحث تقدم و تأخر این است که گاهی انواع متعددی از تقدم میان دو امر صادق است؛ برای مثال، علت هم از حیث علیت بر معلول مقدم است، هم از حیث مرتبه و هم از حیث شرافت. در مورد علت العلل (ذات واجب)، تمامی انواع تقدمها به طور کامل ساری است.