لغت نامه دهخدا
تفک ساز. [ ت ُ ف َ ] ( نف مرکب ) آنکه تفکها بسازد. ( آنندراج ). سازنده تفک:
تفک ساز تا کرد دل را نشان
نباشد دلم چو تفک بی فغان.وحید ( از آنندراج ).
تفک ساز. [ ت ُ ف َ ] ( نف مرکب ) آنکه تفکها بسازد. ( آنندراج ). سازنده تفک:
تفک ساز تا کرد دل را نشان
نباشد دلم چو تفک بی فغان.وحید ( از آنندراج ).
آنکه تفکها سازد
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 تفک می خواست هردم مرد میدان کمان را بود روز عید قربان
💡 تفک نارسیده ز جوش و خروش که داروی بیهوشیاش داده هوش
💡 تفک را هر نفس از نقد کینه تهی می گشت و پر می شد خزینه
💡 به سختی همه سنگش آهنوش است ز توپ و تفک منقل آتش است
💡 تفک کو در جهانسوزی به نام است ز جوش عطسه گفتی در زکام است
💡 بظل رأفتش ار فی المثل رود گنجشک شود موافق طبعش چو دانه سنگ تفک