تشنه ٔ اب زا
مترادفها
تشنه، عطشان
متضادها
سیراب
لغت نامه دهخدا
( تشنه آب زا ) تشنه آب زا. [ ت ِ ن َ / ن ِ ی ِ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) بمعنی مستسقی است که هرچه آب خورد رفع تشنگی او نشود و زرداب در شکمش افزاید و این لغت در فرهنگ و لغت ها نبود. از این شعر عنصری بدست آمد. ( انجمن آرا ) ( از آنندراج ):
چو تشنه آب زا از بیم و از رنج
هلاک خویش را گشته خریدار.عنصری ( از انجمن آرا ).
فرهنگ فارسی
( تشنه آب زا ) بمعنی مستسقی است که هر چه آب خورد رفع تشنگی او نشود و زرداب در شکمش افزاید و این لغت در فرهنگ و لغت ها نبود.
جمله سازی با تشنه ٔ اب زا
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 به هیچ چیز نمانم، ز بس که هیچ شدم فریب من نخورد تشنه، گر سراب شوم
💡 چه شد که جیحون هی تشنه تر بماند اگر روان تشنه بر آساید از کنار فرات
💡 هزار خسته دل تشنه لب تر از فیّاض ز هر طرف ز فریب سراب او دارم
💡 تشبيه اعمال غير مؤ منين به سرابى كه تشنه آن را آب مى پندارد و نكاتى كهاينتشبيه افاده مى كند.
💡 آب حیات می چکد از ابر نوبهار اکنون که ما ز تشنه لبی دانه سوختیم
💡 چون نسوزد جگر سنگ به نومیدی من؟ که عقیق تو ازین تشنه جگر بیخبرست