لغت نامه دهخدا
ترنم فشان. [ ت َ رَن ْ ن ُ ف َ / ف ِ ] ( نف مرکب ) مغنی و سرود گوی. ( ناظم الاطباء ). کنایه از بسیار سراینده. ( آنندراج ):
صنم پیکران از لباس زری
ترنم فشان وقت جولانگری.ملاطغرا در تعریف رقاصان ( از آنندراج ).
ترنم فشان. [ ت َ رَن ْ ن ُ ف َ / ف ِ ] ( نف مرکب ) مغنی و سرود گوی. ( ناظم الاطباء ). کنایه از بسیار سراینده. ( آنندراج ):
صنم پیکران از لباس زری
ترنم فشان وقت جولانگری.ملاطغرا در تعریف رقاصان ( از آنندراج ).
مغنی و سرود گوی. کنایه از بسیار سراینده.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ز ترنم نی و ارغنون به دل گرفته مخوان فسون که ز سنگ دامن بیستون نکندکسی به صدا سبک
💡 روان تابنگه زهره بهر ساعت ترنم بین ز ترکان شهر و وادیرا در و بامی پر انجم بین
💡 و يا جعدة بن هبيره مخزومى فرزند ام هانى - خواهرعقيل - را مى بينم كه بحق چنين ترنم مى كند:
💡 سپس، دير زمانى بيهوش افتاد. و پرنده اى بر درختى كه بر او سايه افكنده بود،نشست و به ترنم پرداخت. مرد، چشم باز كرد و به خواندن مرغ گوش فرا داد و چنينخواند:
💡 ترنم می کند واعظ چو می خوش نیست بی مطرب بیا تا سرخوشان خود را به پای منبر اندازیم
💡 پس از آن امام عليه السلام طى الارض را عملا به من بنمود، كه از آن خواب نوشين شيرينكه از هزاران سال بيدارى من بهتر بود، به در آمدم. به آن نويد سحرگاهى اميدوارم كهروز به گفتار حافظ شيرين سخن به ترنم آيم كه: