تردامنی کردن

لغت نامه دهخدا

تردامنی کردن. [ ت َ م َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) تردامنی: پلی را که جهت عبور لشکر بر آب بسته بودند، فرمود تا فرا آب دادند، تا لشکر دل در آب گذارند و تردامنی نکنند و آب از کار نبرند و آب اسلام که از مدتی باز از جویبارآن دیار انداخته بودند بازآرند. ( جهانگشای جوینی چ قزوینی ج 2 ص 77 ). و رجوع به تردامن و تردامنی شود.

فرهنگ فارسی

تر دامنی

جمله سازی با تردامنی کردن

💡 تردامنی مشرب رندانه حزین را از توبه پشیمانی و از خرقه صفا برد

💡 نیست غیر از دل سیاهی حاصل تردامنی چون تواند زنده بیرون آمدن اخگر ز آب؟

💡 سلیم بس که چو گل پاکدامن آمده ام چو موج، خندهٔ تردامنی بر آب زنم

💡 و آنجا که نور عارض او پرده برگرفت تردامنی بود که دم از صبح‌دم زند

💡 به این تردامنی در حشر اگر از خاک برخیزم خطرها آتش دوزخ زدامان ترم دارد

💡 تردامنی به تیغ اجل آب می دهد یک چاشت عمر شبنم گلزار بیش نیست

عزیز یعنی چه؟
عزیز یعنی چه؟
فاک یعنی چه؟
فاک یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز