لغت نامه دهخدا
ترجمان داشتن. [ ت َ ج ُ ت َ ] ( مص مرکب ) تاوان داشتن:
کار بر قانون ساقی کن در ایام بهار
ترجمان داری، نهی گر بر زمین پیمانه را.سلیم ( از آنندراج ).
ترجمان داشتن. [ ت َ ج ُ ت َ ] ( مص مرکب ) تاوان داشتن:
کار بر قانون ساقی کن در ایام بهار
ترجمان داری، نهی گر بر زمین پیمانه را.سلیم ( از آنندراج ).
تاوان داشتن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 آنجا که از امور سپاهی سخن رود نوک زبان تیغ و قلم ترجمان ماست
💡 آن زمان کان نیزهٔ خطی تو بی هیچ نطق خط اوراق ظفر را ترجمان گردد همی
💡 بستگیها را گشایشها بود در آستین لال را از دست خود ده ترجمان آمد پدید
💡 شهرتِ ایدیل بیرِت بهواسطهٔ تعبیر و ترجمان خاصش از تکنوازیهای رمانتیک پیانو است.
💡 هر حرف ازان خوش زمزمه شد بهر تلقین همه سر ازل را ترجمه راز ابد را ترجمان