تخته بردوختن

لغت نامه دهخدا

تخته بردوختن. [ ت َ ت َ / ت ِ ب َت َ ] ( مص مرکب ) کنایه از ترک کردن است:
به آزادی جهان را تخته بردوخت.نظامی ( از گنجینه گنجوی ).ز ظلمات، مشعل برافروختیم
به ظلم جهان تخته بردوختیم.نظامی.- تخته وقف بردوختن ( دوختن )؛ ثابت ماندن. باقی ماندن. پایدار ماندن: و هنوز تخته وقف هیچکس بر سقف گیتی ندوخته اند. ( سندبادنامه چ احمد آتش ص 17 ).

فرهنگ فارسی

( مصدر ) ترک کردن.

جمله سازی با تخته بردوختن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ز تو آیتی در من آموختن ز من دیو را دیده بردوختن

کف پا یعنی چه؟
کف پا یعنی چه؟
ساخره یعنی چه؟
ساخره یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز