تحاشی کردن
مترادفها
بدگویی کردن، نقد کردن، تحقیر کردن
متضادها
ستایش کردن، تمجید کردن، تعریف کردن
لغت نامه دهخدا
تحاشی کردن. [ ت َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) انکار کردن و قبول نکردن و نپذیرفتن و امتناع نمودن و به یک سو رفتن. کیبیدن. ( ناظم الاطباء ).
فرهنگ فارسی
( مصدر ) تن زدنپرهیز کردن دوری جستن.
جمله سازی با تحاشی کردن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 در سایهٔ قانون سر قانونطلبان را از تن ببریدند و نکردند تحاشی
💡 چو ممزوج شد با مزاجِ تو می تحاشی مکن تا توانی ز وی
💡 به بیداری و هوشیاری گرای ز تقصیر و غفلت تحاشی نمای
💡 بود دو نرگس آن شوخ بی تحاشی ما ز جنبش مژه در کار دلخراشی ما
💡 شرط آداب عبودیت بجا آرد نخست پس بگوید بی تحاشی پیش تخت شهریار