لغت نامه دهخدا
تبه خرد. [ ت َ ب َه ْ خ ِ رَ ] ( ص مرکب ) تباه خرد. رجوع به تباه خرد شود.
تبه خرد. [ ت َ ب َه ْ خ ِ رَ ] ( ص مرکب ) تباه خرد. رجوع به تباه خرد شود.
تباه خرد.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 عشق تو مرا چو خاک ره خواهد کرد خال تو مرا حال تبه خواهد کرد
💡 تبه شد لشگرش در حرب ذیقار عقابش را کبوتر زد به منقار
💡 چرا مهر بتان با عاشقان بوالهوس باشد؟ ازین سواد و غم یارب تبه شد حال زار من!
💡 طی طریق بندگی نیست به لشکر و سپه در سرلشگر و سپه عمر چه میکنی تبه
💡 ما را خوش بدعیش تبه ما کردیم کس را گنهی نبد گنهما کردیم
💡 بر آن هر دو بیچاره از رنج و تاب سیه بود روز و تبه بود خواب