تارک ادب

لغت نامه دهخدا

تارک ادب. [ رِ اَ دَ ] ( ص مرکب ) بی ادب. ( آنندراج ) ( فرهنگ نفیسی ). گستاخ و بدخوی. ( فرهنگ نفیسی ):
در هند که زادگانْش تارک ادب اند
لبریز جهالت اند و فاضل لقب اند
اوساطالناس چون از اول همه حشو
اشراف همه سید و قنبرنسب اند.واله هروی ( ازآنندراج ).رجوع به مجموعه مترادفات ص 74 شود.

فرهنگ فارسی

بی ادب گستاخ.

جمله سازی با تارک ادب

💡 شهنشاه فلک مسند که زد از دولت سرمد قدم بر تارک فرقد علم بر طارم کیوان

💡 چو خط و عارض دلدار شد زسبزه و آب رهی که بود چو چشم لئیم و تارک کل

💡 بر فرش وصال تو آن روز که پا کوبم بر تارک عرش آید دستی که برافشانم

💡 حسین جوادی و مهناز مهدیزاده، فردوس خورشیدی بر تارک کویر، انتشارات سخن گستر، ۱۳۸۷

💡 ای جسم تو را از جان گر فرق کند جانم شمشیر به کف داری بر تارک فرقش زن

💡 سامانتا مورتون در نقش سولا، تارکی که با جان کارتر همکاری می‌کند.

میسترس یعنی چه؟
میسترس یعنی چه؟
همبستر یعنی چه؟
همبستر یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز