تاج عنبر

لغت نامه دهخدا

تاج عنبر. [ ج ِ عَم ْ ب َ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) کنایه از زلف:
تاج عنبر نهاد بر سردوش
طوق غبغب کشید تا بن گوش.نظامی.

فرهنگ فارسی

کنایه از زلف.

جمله سازی با تاج عنبر

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 چشمهای من چو چشم ابر کردی تا تو شوخ ناگه از عنبر به گرد قرص مه خرمن زدی

💡 رشوه به چشم مست تو نرگس تازه می‌برد باژ به زلف شست تو عنبر ناب می‌دهد

💡 می‌گیرد آفتاب ز دود درون ما چون عنبرین نقاب تو بر ماه می‌کشند

💡 هرمان ملویل در کتابش با نام موبی دیک داستانی دربارهٔ صید نهنگ عنبر نوشته‌است.

💡 لعل شیرینت دهانرا لذت شّکر دهد زلف پرچینت روانرا نکهت عنبر دهد

محتمل یعنی چه؟
محتمل یعنی چه؟
قمبل یعنی چه؟
قمبل یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز