لغت نامه دهخدا
بینی استه. [ اَ ت َ / ت ِ ] ( اِ مرکب ) استه بینی. استخوان بینی. استخوان مخصوص بینی و آن استخوانیست زوج در فوق و قدام و جوف بینی واقع و متمم آن است و دارای دو سطح و چهار کنار است.( جواهرالتشریح میرزا علی ص 81 ). رجوع به بینی شود.
بینی استه. [ اَ ت َ / ت ِ ] ( اِ مرکب ) استه بینی. استخوان بینی. استخوان مخصوص بینی و آن استخوانیست زوج در فوق و قدام و جوف بینی واقع و متمم آن است و دارای دو سطح و چهار کنار است.( جواهرالتشریح میرزا علی ص 81 ). رجوع به بینی شود.
است. بینی ٠ استخوان بینی ٠ استخوان مخصوص بینی و آن استخوانیست زوج در فوق و قدام و جوف بینی واقع و متمم آنست و دارای دو سطح و چهار کنار است ٠
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 سر بر کن ای منوچهر از خاک تا پس از خود ز اقبال بوالمظفر شروان تازه بینی
💡 یک فیلم کوتاه کوتاه به عنوان بخشی از روز قرمز بینی سال ۲۰۰۷ در انگلستان پخش شد.
💡 بیا و نوش کن جامی ز دُرد درد عشق او حریف دردمندان شو که درد دل دوا بینی
💡 پیوسته قفا بینی دشمن را در جنگ دشمن همه کشته به و یا داده قفا به
💡 نام بیلبی وامواژهای برگرفته از زبان یووالارای بومیان شمال نیو ساوث ویلز است. در این زبان، بیلبی به معنای «موش بینیدراز» است.