لغت نامه دهخدا
( بیم آور ) بیم آور. [ وَ ] ( نف مرکب ) ترسناک. مهیب. ترس آورد.
( بیم آور ) بیم آور. [ وَ ] ( نف مرکب ) ترسناک. مهیب. ترس آورد.
( بیم آور ) ترسناک. مهیب. ترس آورد.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ز بیم خلق ازو در می کشیدم پای خود، لیکن مرا برداشته می بزد آب چشم من با او
💡 نه از برای تماشاست کوچهگردی من ز بیم سوختن خود کباب میگردد
💡 مژگانت بهر موقف یکسر زده بر صد صف حرز آورمت مصحف از بیم گزند تو
💡 بسکه ترک ظلم کرد از بیم عدل او نهنگ می کشد خود را به کام خویشتن گرداب سان
💡 ز بیم دعوی حسن، آفتاب میلرزد که ماه من نزند چنگ در گریبانش
💡 کمانگر تیر میسازد ز بیم آنکه میداند به کیش شاه هر کژ کار را فرضست قربانی