بیرون جوشیدن

مترادف‌ها

فوران کردن، جوشیدن

متضادها

جذب شدن

لغت نامه دهخدا

بیرون جوشیدن. [ دَ ] ( مص مرکب ) بیرون آمدن. پدیدار شدن. سر زدن. سر برآوردن:
آن روز که او جوشن خرپشته بپوشد
از جوشن او موی تنش بیرون جوشد.منوچهری.

فرهنگ فارسی

بیرون آمدن ٠ پدیدار شدن ٠ سر زدن ٠ سر بر آوردن ٠

جمله سازی با بیرون جوشیدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 بانگ جوشیدن می باشدمان نالهٔ بر بط و طنبور و رباب

💡 بجود او چو بود نسبتش، از آن دارد همیشه ز آتش این شوق چشمه جوشیدن

💡 از سپند است، یک خروشیدن چاره نبود به جز که جوشیدن

💡 جایی که درخت گل سوری باشد جوشیدن بلبلان ضروری باشد

💡 سبک از خشم نگردند گران تمکینان که محال است شود بحر کم از جوشیدن

💡 به پرّیدن آمد دل بددلان به جوشیدن آمد روان یلان

💡 وقتی شعله گاز را بیش از حد زیاد کردید، آب درون قابلمه شروع به بیرون جوشیدن کرد و تمام سطح اجاق گاز را کثیف و خیس نمود.

💡 هنگام پختن حلیم، باید مراقب باشید که مواد غذایی از ظرف بیرون جوشیدن نکنند و سطح آشپزخانه را به شدت کثیف و نامنظم نمایند.

💡 با افزایش دما و فشار در مخزن، مایع شروع به بیرون جوشیدن کرد که این موضوع می‌توانست منجر به انفجار یا آسیب‌های جدی شود.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران