لغت نامه دهخدا
بی دک و پوز. [ دَ ک ُ ]( ص مرکب ) ( از: بی + دک + و + پوز ) بی هیأت و قیافه. بی سر و وضع ( در تداول با لحن تحقیر و تمسخر ). ( ازامثال عامیانه جمالزاده ). رجوع به دک و پوز شود.
بی دک و پوز. [ دَ ک ُ ]( ص مرکب ) ( از: بی + دک + و + پوز ) بی هیأت و قیافه. بی سر و وضع ( در تداول با لحن تحقیر و تمسخر ). ( ازامثال عامیانه جمالزاده ). رجوع به دک و پوز شود.
بی هیات و قیافه ٠ بی سر و وضع ٠
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 از قضا گاو زالک از پی خورد پوز روزی به دیگش اندر کرد
💡 ترک این شرب ار بگویی یک دو روز در کنی اندر شراب خلد پوز
💡 آلوده گشت چشمه به پوز پلید سگ ای شیر تشنه میر، که آبشخوری نماند
💡 هرچه پیشت آید از دشوار و سهل شو رضا بر هم مکش رخسار و پوز
💡 در سر آیم هر دم و زانو زنم پوز و زانو زان خطا پر خون کنم