بچه کنک

لغت نامه دهخدا

بچه کنک. [ ب َ چ َ / چ ِ / ب َچ ْ چ َ / چ ِ ک ُ ن َ ] ( نف مرکب ) آنچه بچه کند. که بچه کند. || در تداول کودکان مکتبی، طلق تالک. بچه های مکتب طلق را میان کتاب نهند و بعد از چندین روز از آن ورقه دیگر پدید آید و آنرا بچه او گمان برند. ( یادداشت مؤلف ).

فرهنگ فارسی

آنچه بچه کند که بچه کند.

جمله سازی با بچه کنک

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بچه افسون دل از آن مار سیه برهانم کان نه ماریست که از حلقه بافسون برود

💡 «دلم می‌خواست گفتن من (خبردادن در مورد فعالیت مجید شریف واقفی و دوستانش] برای حیات بچه‌ها [برای آنها] خطری نداشته باشد؛ یعنی من به A [شریف واقفی و دوستانش] خیانتی نکرده باشم…»

💡 فغان ز مدعی باد سنج بیهده دو به دشت و در چو سراسیمه نافه بچه ضال

💡 آمد خبر تو که بکاشانی و آنجا لولی بچه ای دوست گرفتی و شدی زار

💡 تا خانه کرد در دل من عشق مغ بچه گشتم ز فکر کفر و ز اسلام برکنار

💡 مرغ تا این ساعت می پنداشت که بچه بدون محتاجست چون دریا پیش آمد بدانست که او خود از جنس او نیست.

گاییدن یعنی چه؟
گاییدن یعنی چه؟
کس کش یعنی چه؟
کس کش یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز