بچه ٔکو

لغت نامه دهخدا

بچه ٔکو. [ ب َ چ َ / چ ِ / ب َچ ْ چ َ / چ ِ ی ِ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) بچه که از کوچه بردارند و پرورش دهند. ( از برهان قاطع ) ( از آنندراج ). کودکی که از راهگذر برداشته باشند. ( ناظم الاطباء ). لقیط. کوی یافت. || حرامزاده. ( شرفنامه منیری ). فغاک. خشوک. سند. سندره.

فرهنگ فارسی

سند سندره.

جمله سازی با بچه ٔکو

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 وَ إِذَا الْمَوْؤُدَةُ سُئِلَتْ (۸) و آن گه که دختر خود زنده در گور کرده بپرسند: بِأَیِّ ذَنْبٍ قُتِلَتْ (۹) که بچه گناه کشتند او را؟!

💡 این مجموعه همچنین بچه‌ها را با اتفاقاتی که ممکن است در خارج از منزل با آن روبرو شوند آشنا می‌کرد و به آموزش علایم راهنمایی و رانندگی در قالب طنز می‌پرداخت.

💡 على (ع ) نيز در اين باره مى فرمايد: (چنانكه بچه بهدنبال مادرش مى دود؛ پيوسته پيرو رسول خدا بودم و هر روز درسى ازفضايل اخلاقى به من مى آموخت و مرا دستور داد از وى پيروى كنم ).

💡 تو چه دانی که من این جا بچه کار آمده ام؟ که بصحرای بشر عزم شکاری دارم

💡 از آنکه در همه هستی همی بود موجود مدیح او بچه ماند به حجت یزدان

💡 تو کیستی؟ گفت من موسی عمرانم. گفت: فما شأنک؟ چه کار داری و بچه آمدی؟

دودول یعنی چه؟
دودول یعنی چه؟
سرزمین یعنی چه؟
سرزمین یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز