لغت نامه دهخدا
بوق ترکی. [ ق ِ ت ُ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) نوعی بوق است: و سخن تفاخر و حدیث تفوق از کثرت خیل و حشم و تبع و خدم... به حیثیتی میراند که در بوق ترکی نمی گنجد. ( ترجمه محاسن اصفهان ).
بوق ترکی. [ ق ِ ت ُ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) نوعی بوق است: و سخن تفاخر و حدیث تفوق از کثرت خیل و حشم و تبع و خدم... به حیثیتی میراند که در بوق ترکی نمی گنجد. ( ترجمه محاسن اصفهان ).
نوعی بوق است.
💡 هزار ترکی در طبع فتنه میگردد چو دست آن حبشی در حسام هندو نیست
💡 ترکی ست چشم مست تو کز ابرو و مژه تیر و کمان کشیده به قصد شکار دل
💡 ترکی ربوده دل ز کف من که همچو او شوخی نه درعجم نه بتی درعرب بود
💡 چون من به عهد و وفا عاشقی ندید عجم اگر به حسن تو ترکی نیامد از قفچاق
💡 علاوه بر زبان مادری خود ترکی آذربایجانی، به زبان روسی نیز تسلط کامل دارد.
💡 روزیست اندر شب نهان ترکی میان هندوان هین ترک تازیی بکن کان ترک در خرگاه شد