لغت نامه دهخدا
بنی مازه. [ ب َ زَ ] ( اِخ ) تاج الاسلام احمدبن عبدالعزیز که امام بخارا بود، به پسر برهان یا آل برهان شهرت داشتند. بعلت نسبت پدری بنی مازه نیز خوانده شده اند. رجوع به آل برهان و حاشیه چهارمقاله عروضی چ محمد قزوینی شود.
بنی مازه. [ ب َ زَ ] ( اِخ ) تاج الاسلام احمدبن عبدالعزیز که امام بخارا بود، به پسر برهان یا آل برهان شهرت داشتند. بعلت نسبت پدری بنی مازه نیز خوانده شده اند. رجوع به آل برهان و حاشیه چهارمقاله عروضی چ محمد قزوینی شود.
رجوع شود به:آل برهان
💡 تینا مازه ( اسلوونی) – اسکی آلپایننادین آنگرر ( آلمان) – فوتبال
💡 مازه سردشت، روستایی از توابع بخش مرکزی شهرستان لردگان در استان چهارمحال و بختیاری ایران است.
💡 پارمنیون چون دید از عهدهٔ مازه بر نمیآید و چیزی نمانده که شکست بخورد کس نزد اسکندر فرستاد که پیغام داد که اگر اسکندر به کمک نیاید شکست او حتمی است.
💡 سکاها قسمتی از بار و بنهٔ مقدونیها را غارت کرده نزد مازه شتافتند، تا او را از بهرهمندی خود آگاه سازند.