بنده ٔ تبریزی
لغت نامه دهخدا
بنده تبریزی. [ ب َ دَ ی ِ ت َ ] ( اِخ ) نامش میرزا محمدرضی خلف صدق میرزا محمدشفیع تبریزی. پدرش چندی وزیر آذربایجان بود و خود سالها منشی الممالک ایران و از ندمای خاص خاقان بود. خطوط شکسته و نسخ تعلیق هر دو را بس درست و خوش می نگاشته. کتاب زینت التواریخ از او است. آخرالامر بمرض دق گرفتار شد و در سنه 1222 هَ. ق. برحمت ایزدی پیوست. گاهی بترکی و گاهی بفارسی و تازی نظم و نثری سروده، از جمله قصیده زیر است بمطلع:
دوش کز گیسوی شب بر مه نقاب آمد پدید
بر رخ کافورسوده مشک ِ ناب آمد پدید
چهره نسرین بزیر طره سنبل نهفت
شد تذرو از ساحت گلشن غراب آمد پدید.( از مجمعالفصحا ج 2 ص 80 ).
جمله سازی با بنده ٔ تبریزی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 حسن شمس الدین تبریزی برافکندی نقاب گر نه اندر پیش او فراش لا لالاستی
💡 سیر تبریزی هم از ایّام مهلت یافتیم این قدر فیّاض مهر از روزگار ما بس است
💡 ای که میجویی مثال شمس تبریزی تو هم روزگاری میبری و اندر غم بیهودهای
💡 شمس الحق تبریزی یا رب چه شکرریزی گویی ز دهان من صد حجت و صد برهان
💡 گر تو خواهی شمس تبریزی شود مهمان تو خانه خالی کن ز خود ای کدخدای بیخودی