بلا غنه

لغت نامه دهخدا

بلاغنه. [ ب ِ غ ُن ْ ن َ ] ( ع ص مرکب ) ( از: ب + لا( نفی ) + غنه ) ادغام بلاغنه و معالغنه؛ هرگاه تنوین یا نون ساکن به یکی از حروف دوگانه ل - ر برسند ادغام بلاغنه است مانند لم یکن له، و هرگاه به یکی از حروف چهارگانه «یمون » برسند ادغام معالغنه است مانند: هذا کتاب مبین. ( فرهنگ فارسی معین ).

فرهنگ فارسی

ادغام بلا غنه ومع الغنه. هرگاه تنوین یا نون ساکن بیکی از حروف دوگانه (( ل ) ) و (( ر ) ) برسند ادغام بلاغنه است مانند لم یکن له و هرگاه بیکی از حروف چهار (( یمون ) ) برسند ادغام مع الغنه است مانند هذا کتاب مبین.

جمله سازی با بلا غنه

تا غمزه خون ریز تو قصد دل ما کرد بیچاره دلم را هدف تیر بلا کرد
ایندم منم که بیدل و بی‌یار مانده‌ام در محنت و بلا چه گرفتار مانده‌ام؟
بربلا و نعمت ارحکمت دهد چون زآن اوست نعمتش را بر بلای او گزیدن شرط نیست
مبتلا شد به بلا گر دل ما خوشحالیم عاشق روی تو باید که بلاکش باشد
آرى محنت و بلا از بهر دوستان است كه: البلاءموكل بالانبياء ثم بالاولياء ثم بالاوصياء ثمبالامثل فالامثل.(305)
زندگی با خلق عالم، بس که ما را مشکل است راحت مردن بود اجر بلای زندگی
فال گیر
بیا فالت رو بگیرم!!! بزن بریم
پاداش
پاداش
دارک
دارک
فوت جاب
فوت جاب
فال امروز
فال امروز