لغت نامه دهخدا
بلاتأمل. [ ب ِ ت َ اَم ْ م ُ ] ( ع ق مرکب ) ( از: ب + لا ( نفی ) + تأمل ) بدون تأمل. بی درنگ. ( فرهنگ فارسی معین ). فوراً. دردم.
بلاتأمل. [ ب ِ ت َ اَم ْ م ُ ] ( ع ق مرکب ) ( از: ب + لا ( نفی ) + تأمل ) بدون تأمل. بی درنگ. ( فرهنگ فارسی معین ). فوراً. دردم.
بدون تامل بی درنگ.
بدون تامل ٠ بی درنگ ٠ فورا ٠ در دم ٠
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در جهان بیتمیزی صلح هم موجود نیست صبروکوشش را تامل عرصهگاه جنگ بود
💡 چه مقدار تو نزد قوم و قبله ات پست و ناچيزى كه اسم تو را مار گذارده اند؟ جاريهفورا و بدون تامل گفت:
💡 چنين كارى با تامل صادق حل مى شود و نمونه هاى آن در قرآن كريم بافت مى شود.
💡 داديد و در قضاوت شتاب نموديد، نيامدن مرادليل بر مرگ و يا خلف وعده گرفتيد، در حالى كه لازم بودحداقل كمى تامل كنيد تا چند روزى بگذرد و حقيقت امر روشن گردد.
💡 پس مرگ پیش پویان ز حیات تن به جانم ز تامل تو خون شد دلم ای اجل کجائی
💡 نبودم انقدر واماندهء این انجمن بیدل پرافشان است شوق اما تامل لنگری دارد