لغت نامه دهخدا
بسیلاب دادن. [ ب ِ س ِ دَ ] ( مص مرکب ) در آب فروبردن یعنی غرق کردن:
گرد برمی آرد از رنگین لباسان چشم شور
دادشبنم دفتر گل را به سیلاب نظر.صائب ( از آنندراج ).و رجوع به سیلاب شود.
بسیلاب دادن. [ ب ِ س ِ دَ ] ( مص مرکب ) در آب فروبردن یعنی غرق کردن:
گرد برمی آرد از رنگین لباسان چشم شور
دادشبنم دفتر گل را به سیلاب نظر.صائب ( از آنندراج ).و رجوع به سیلاب شود.
در آب فرو بردن یعنی غرق کردن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ماند دل با غم و بگریخت صبوری چو کسی کز میان در رود و خانه بسیلاب دهد
💡 کس دعوی ویرانه بسیلاب نکردست از عشق دل باخته واپس نتوان برد
💡 شد از تیغ او خانه انقلاب بسیلاب خون مخالف خراب