بسمل هندی

لغت نامه دهخدا

بسمل هندی. [ ب ِ م ِ ل ِ هَِ ] ( اِخ ) منشی امیرحسن خان بن منشی عاشق علیخان مغفور کاکوری از شعرای عهد نصیرالدین حیدرپادشاه و جامع صفات بیشمار و شاگرد رشید غلام مینا ساحر کاکوری بوده است و در نثر و نظم فارسی قویست. او راست:
بدستم داده دستی داده در دست عدو دستی
بچاک سینه ها آورده دستی در رفو دستی
به پیشت آمدن دامن گرفتن آرزو دارم
ولی درناتوانیها کجا پایی و کو دستی.( از الذریعه ج 9 ).و رجوع به قاموس الاعلام ترکی ج 2 شود.

فرهنگ فارسی

منشی امیر حسن خان بن منشی عاشق علیخان مغفور کاکوری از شعرای عهد نصیرالدین حیدر پادشاه و جامع صفات بیشمار و شاگرد رشید غلام مینا ساحر کاکوری بوده است و در نثر و نظم فارسی قویست.

جمله سازی با بسمل هندی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 قضا شکاری تقدیر حمله ای که کند خیال خنجر او شخص فتنه را بسمل

💡 از بسمل شمشیر جفا هیچ مپرسید دارم به نظر ذوق هلاکی که هلاکم

💡 هر دم عقاب فتنه، در خون خود بغلتد از زخم باز چترش، چون مرغ نیم بسمل

💡 سهراب وار بسمل بازوی رستمست رستم اگر که تیر خورد از کمان عشق

💡 11 - عبداللّه بسمل راجع به ولادت حضرت مهدى عليه السّلام چنين مى گويد:

💡 از تیر غمزهٔ او، بسمل جگر بر آذر وز یاد جلوهٔ او بلبل چمن فراموش

کس کش یعنی چه؟
کس کش یعنی چه؟
اندیوال یعنی چه؟
اندیوال یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز