لغت نامه دهخدا
بسر تازیانه گرفتن. [ ب ِ س َ رِ ن َ / ن ِ گ ِ رِ ت َ ] ( مص مرکب ) بسرسواری بی جدال و قتال گرفتن. ( آنندراج ). کنایه از بی تیغ و شمشیر و بسر سواری گرفتن باشد. ای بغیر تیغ بیدرنگ بزخم تازیانه فتح کردن. ( از مؤید الفضلاء ).
بسر تازیانه گرفتن. [ ب ِ س َ رِ ن َ / ن ِ گ ِ رِ ت َ ] ( مص مرکب ) بسرسواری بی جدال و قتال گرفتن. ( آنندراج ). کنایه از بی تیغ و شمشیر و بسر سواری گرفتن باشد. ای بغیر تیغ بیدرنگ بزخم تازیانه فتح کردن. ( از مؤید الفضلاء ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 تازیانه غیرت نام یکی از مطبوعات استان فارس در دوران قاجاریه است.
💡 گردد چو خون مرده به شریان تاک، می نهیش چو تازیانه برآرد به احتساب
💡 سالک به تازیانه شوق از جهان گذشت این سیل التفات به ویرانه ای نکرد
💡 آن را که تازیانه ز رگهای گردن است هر دعویِ غلط که کُنَد پیش میبِرَد
💡 به تازیانه غیرت سری بر آر از خاک که دانه سبز شد و خوشه کرد و خرمن شد