بزم سنگین

لغت نامه دهخدا

بزم سنگین. [ ب َ م ِ س َ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) بزمی که در آن مردم کثیر جمع باشند. ( از مصطلحات از غیاث اللغات ) ( آنندراج ):
رخش شد محفل آرا شمع را بردار ازاین محفل
که باشد چون رگ یاقوت عیسی بزم سنگینش.داراب بیگ جویا ( از آنندراج ).

فرهنگ فارسی

بزمی که در آن مردم کثیر جمع باشند.

جمله سازی با بزم سنگین

💡 بولونیا در فصل ۲۳–۱۹۲۲، سنگین‌ترین شکست را با ۸ گل به میلان تحمیل کرده است.

💡 سنگین دلی، و گرنه چنین درد سینه سوز در سینهٔ تو نیز بکردی سرایتی

💡 از ظالم سنگین دل بیرحم خسی چند بر سرور اخیار چه گویم که چها رفت؟!

💡 رخ ندانم که بود نازک و سیمین‌تر از این دل ندیدم که سبک باشد و سنگین‌تر از این

💡 ای که بیماری آسودگیت سنگین است درد عشقی به کف آور که مسیحای خوشی ست

💡 چنان پرورده آغوش نزاکت در کنار او را که سنگینی کند پیراهن بوی بهار او را

دلخ یعنی چه؟
دلخ یعنی چه؟
چلاق یعنی چه؟
چلاق یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز