بزاد برامدن

لغت نامه دهخدا

( بزاد برآمدن ) بزاد برآمدن. [ ب ِ ب َ م َ دَ ] ( مص مرکب ) ( از: ب + زاد + برآمدن ) بسیارساله شدن. سالخورده شدن. بزرگسال شدن. کهل شدن. مکاهله. تبدین. اسنان. ( تاج المصادر بیهقی ). تذکیة. کِبَر. ( از دهار ).

فرهنگ فارسی

( بزاد بر آمدن ) بسیار ساله شدن سالخورده شدن.

جمله سازی با بزاد برامدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 چون دوم بار آدمی‌زاده بزاد پای خود بر فرق علتها نهاد

💡 دد و دام و ماهی و مرغ از نهاد بپرورد مر بچّه را چون بزاد

💡 هر آیینه تو از مردم بزادی نه دیوی نه پری نه حورزادی

💡 این چنین ذالنون مصری را فتاد کاندرو شور و جنونی نو بزاد

💡 چون آن هردو جنبش به یک جا فتاد ز هر جنبشی جنبشی نو بزاد

باوانم یعنی چه؟
باوانم یعنی چه؟
فاب یعنی چه؟
فاب یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز