لغت نامه دهخدا
بریانی ساز. [ ب ِرْ ] ( نف مرکب ) بریانی سازنده. آنکه بریانی و کباب میسازد. بریان گر. صهور. ( از منتهی الارب ). و رجوع به بریانی شود.
بریانی ساز. [ ب ِرْ ] ( نف مرکب ) بریانی سازنده. آنکه بریانی و کباب میسازد. بریان گر. صهور. ( از منتهی الارب ). و رجوع به بریانی شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 نه آن میی که دل عاجران کباب کند میی که مرغ بهشتش کنند بریانی
💡 کی بود یارب که در دستم فتد بریانیی تا من تنها بر آرم از دل و جانش دمار
💡 از آتش ناپیدا دارم دل بریانی فریاد مسلمانان از دست مسلمانی
💡 کنون به گور چنان او ز رشگ من سوزد که در تنور تو آن گوسفند بریانی
💡 ولیکن با وجود فاقه بر خوانم بود هر شب بفرّ دولتت قرص از قمر و ز برّه بریانی
💡 منم امروز حدیث تو و مهمانی چند پاره از دیده و دلها همه بریانی چند