لغت نامه دهخدا
براندبورگ. [ بْرا / ب ِ دِ ] ( اِخ ) ( به آلمانی: براندنبورگ )شهر و ناحیه ای در آلمان. رجوع به براندنبورگ شود.
براندبورگ. [ بْرا / ب ِ دِ ] ( اِخ ) ( به آلمانی: براندنبورگ )شهر و ناحیه ای در آلمان. رجوع به براندنبورگ شود.
۱ - ناحیه ای در آلمان شرقی و آن دشتی است مشکل از رسومات منجمدی اراضی فقر را می پوشاند ( چاوزار سیب زمینی تربیت اغنام ). براندنبورگ در قرن ۱۲ به سلسله اسکانی و در قرن ۱۵ به هوهانزلرن تعلق گرفت و کانون پروس گردید. ۲ - شهری در آلمان شرقی در ساحل هاول که به الب ریزد. ۹۴٠٠٠ سکنه. بافندگی و نساجی ماشین آلات صنایع شیمیایی.
به آلمانی براندرنبورگ شهر و ناحیه در آلمان.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ارسطوی بیداردل را بخواند وزین دَر بسی قصه با او براند
💡 سپس مركب خود را براند، تا به بيدا رسيد، در آنجا محرم شد، و لبيك حج گفت، و صدراءس بدنه با خود حركت داد، مردم هم همگى احرام به حج بستند، و احدى نيت عمره نكرد،وتا آن روز اصلا نمى فهميدند متعه در حج چيست ؟
💡 تنوع مواد مغذی، رژیمی است که در پاناما توسط یک ورزشکار و متخصص دائمی فرهنگ به نام براندون آیسلر مورد مطالعه قرار گرفت. او در حال مطالعه و آزمایش دریافتهای مواد مغذی گوناگون در محدوده ۵۰ تا ۲۰۰ گونه مختلف و تأثیرهای آن بر عملکرد ورزشی و شفای بیماران بودهاست.
💡 من آنم که آن روزم از در براند به روز منش دور گیتی نشاند
💡 ارتش سرخ شوروی که قصد داشت از این شرایط بهره ببرد و آلمانیها را عقب براند، تهاجمی همهجانبه در جنوب آغاز کرد.
💡 همه مهتران را ز لشکر بخواند وزین گونه چندین سخنها براند