عبارت «بخویشتن کشیدن» در زبان فارسی کهن، یک ترکیب فعلی است و به معنای «به سوی خود جلب کردن» یا «خود را درگیر کاری کردن» بهکار میرفته است. در ساختار زبانی، «بـ» حرف اضافهی جهت، «خویشتن» به معنای «خود» و «کشیدن» به معنی «جلب کردن یا آوردن» است؛ بنابراین، کل عبارت بهطور تحتاللفظی یعنی «به سوی خود کشیدن». در زبان امروزی، نزدیکترین معادل آن میتواند «به خود کشاندن» یا «دامن خود گرفتن» باشد.
در متون کهن، این تعبیر بیشتر در معنایی استعاری به کار میرفته و بیانگر آن است که انسان خود با تمایل درونی یا بر اثر حالات ذهنی خویش، امری را به خود جلب میکند و آن را بر خویش میپذیرد. در این معنا، «بخویشتن کشیدن» کنایه از پذیرفتن آگاهانه یا ناآگاهانهی رنج، احساس یا حالتی فکری بر خود است.
به طور کلی، این ترکیب در زبان فارسی قدیم بار معنایی فلسفی و اخلاقی نیز دارد؛ یعنی انسان خود سبب بروز حالتی در خویش میشود ـ چه نیک و چه بد. ازاینرو، میتوان گفت «بخویشتن کشیدن» بیانگر نوعی جذب درونی و مسئولیت شخصی است؛ حالتی که در آن، فرد خود علت دگرگونی یا گرفتاری خویش میشود. این معنا در متون عرفانی و اخلاقی نیز کاربرد دارد، جایی که انسان رنج، عشق یا وسوسه را «بخویشتن میکشد» و از بیرون بر او تحمیل نمیشود.