بتاراج رفتن
مترادفها
از هم پاشیدن، فروپاشیدن
متضادها
شکوفا شدن، آباد شدن، بنا شدن
لغت نامه دهخدا
بتاراج رفتن. [ ب ِ رَ ت َ ] ( مص مرکب ) به غارت رفتن. به غارت رسیدن. غارت شدن:
گل بتاراج رفت و خار بماند
گنج برداشتند و مار بماند.سعدی.
فرهنگ فارسی
به غارت رفتن
جمله سازی با بتاراج رفتن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 ز کفر سر زلف غارت گر تو بتاراج ایمان سپاهی مرا بس
💡 بتاراج بینی همه زین سپس نه برگردد از رزمگه شاد کس
💡 اسباب مرا داد بتاراج و پس آنگه سد رمق قوت حواله بجگر کرد
💡 ای بتاراج عقل و دین چالاک وی بتعذیب جان و دل بی باک
💡 نخستین بتاراج بردند دست ز غارت شدند اغبیا اغنیا
💡 برد بتاراج فلک گنج من نیست کسی را بخبر از رنج من
💡 شهر باستانی پس از حمله مهاجمان، به طور کامل بتاراج رفتن و تمام آثار باستانی و گنجینههای ارزشمند آن از بین رفت.
💡 در جریان آشوبهای خیابانی، بسیاری از فروشگاههای موجود در مرکز شهر مورد حمله قرار گرفتند و اموال آنها بتاراج رفتن.
💡 تاریخ پر از روایتهای تلخ از سرزمینهایی است که در جریان جنگهای بزرگ، تمام منابع و ثروتهای آنها بتاراج رفتن و نابود شد.