ببازار افتادن

لغت نامه دهخدا

ببازار افتادن. [ ب ِ اُ دَ ] ( مص مرکب ) سر از بازار درآوردن. در بازار قرار گرفتن. || بازاری شدن. در بازار پخش شدن. || کنایه از فاش شدن. رسوا شدن. ( آنندراج ):
خواهی خبر از خانه ببازار نیفتد
از بیخبران بگذر و در خانه ما باش.مولانا لسانی ( از آنندراج ).

فرهنگ فارسی

سراز بازار در آوردن

جمله سازی با ببازار افتادن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 درحديث ديگر فرمود كه دشمن ترين مردم نزد خدا كسى است كه زود تر ببازار رود وديرتر بيرون آيد.

💡 متاع طاقت خود را ترازوئی بر افروزد ببازار قیامت با خدا سوداگری کرده

💡 در آن روز یکه شد چون گل ببازار هزارش چون زلیخا بد خریدار

💡 از آنجا میرو آسان تا ببازار که راهی نیست چندان تا ببازار

💡 تا کی ببازار غمش نقد روان گردد زیان زینسان که با زلفش دلم دستی بسودا میبرد

💡 محتسبان جان و دل ز دست بدادند یار ببازار احتساب بر آمد

کپه اقلی یعنی چه؟
کپه اقلی یعنی چه؟
خوار یعنی چه؟
خوار یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز