باژ خواستن

لغت نامه دهخدا

باژخواستن. [ خوا / خا ت َ ] ( مص مرکب ) درخواست باج. تقاضای خراج. مالیات طلبیدن:
مرا گفت شو باژ مرزش بخواه
وگر دیر مانی بیارم سپاه.فردوسی.

فرهنگ فارسی

در خواست باج و مالیات

جمله سازی با باژ خواستن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 دولت وصل ارچه بس عظیم بلندست از تو توان خواستن، که شاه جوادی

💡 آنكه ميان من و تو است: از تو دعا كردن و خواستن و از من اجابت و پذيرفتن.

💡 رسد ایدل بتو روزی تو بیسعی ولیک از گدا طبعی خویشت هوس خواستن است

💡 این بلندیهای صورت خواستن از بهر چیست؟ چون زمین است آدمی پی آسمان خواهد شدن

💡 پیش سلطان داد بتوان خواستن از دیگران چون که زو بیداد باشد از که خواهم خواست داد

💡 از معِزّالدین معزّی را به‌خدمت خواستن جز تو را از خسروان هرگز کرا یارا بود

ایده آل یعنی چه؟
ایده آل یعنی چه؟
محتمل یعنی چه؟
محتمل یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز