لغت نامه دهخدا
باش یوزخه. [ خ َ ] ( اِخ ) محلی نزدیک گرگان رود قریب قره سو و در شش میلی ملاقلیچ خان. رجوع به مازندران و استرآباد رابینو ص 91 و 94 و 100 متن انگلیسی و ص 126، 130، 137 ترجمه وحید مازندرانی شود.
باش یوزخه. [ خ َ ] ( اِخ ) محلی نزدیک گرگان رود قریب قره سو و در شش میلی ملاقلیچ خان. رجوع به مازندران و استرآباد رابینو ص 91 و 94 و 100 متن انگلیسی و ص 126، 130، 137 ترجمه وحید مازندرانی شود.
دهی از گرگان
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ابا او باش تا جانت نماید در اینجا راز جانانت نماید
💡 این جهان باش و خانۀ تنهاست وان جهان قصر جانهای شماست
💡 ترا پیر طریقت گو عمر باش مرا پیر طریقت جز علی نیست
💡 تو گر داننده باشی و نگویی نخواهی بنده حق را نکویی
💡 اگر توسن شد این فرزند جماش زمانه خود کند رامش تو خوش باش
💡 در مکهٔ دین ابرههٔ نفس علم زد تو طیر ابابیل ورا زخم حجر باش