لغت نامه دهخدا
بازدوسانیدن. [ دَ / دو دَ ] ( مص مرکب ) بازچسبانیدن. ملصق کردن: من آن مرده را یافتم بپشت بازافتاده و پشت پای راست بشکم پای چپ بازدوسانیده و در انگشت او انگشتری بود. ( تاریخ قم ص 296 ). رجوع به دوسانیدن شود.
بازدوسانیدن. [ دَ / دو دَ ] ( مص مرکب ) بازچسبانیدن. ملصق کردن: من آن مرده را یافتم بپشت بازافتاده و پشت پای راست بشکم پای چپ بازدوسانیده و در انگشت او انگشتری بود. ( تاریخ قم ص 296 ). رجوع به دوسانیدن شود.
باز چسباندن ملصق کردن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 خود را چو زخواب و خور نمیداری باز پس چه تو، چه آن ستور، در پردهٔ راز
💡 نفس نباتی ار به عزبخانه باز شد عیبش مکن که مادر بستان سترونست
💡 باز ناگه بلعجب وارم پس چادر نشاند آفتابی را هبایی الغیاث ای دوستان
💡 از زیر پرده فارغ و آزاد میشوند گرچه به پرده باز گرفتار میروند
💡 او از سال ۱۹۵۷ تا ۱۹۵۹ هشت بازی برای تیم ملی فوتبال اسپانیا بازی کردهاست.
💡 انریکو ریوولتا آخرین بازی ملی خود را در سال ۱۹۲۹ میلادی انجام داد.