بابا غری

لغت نامه دهخدا

باباغری. [ غ ُ ] ( ص مرکب ) کور. نابینا. رجوع به باباغوری و باباقری و باباقوری شود.

فرهنگ فارسی

( اسم ) ۱ - قسمی کوری که چشم گوسفند مرده شود یعنی بزرگتراز حد عادی گردد. ۲ - کسی که تخم چشم او بر آمده و نفرت انگیز بود و او را شوم دانند. ۳ - کور نابینا. ۴ - قسمی مهر. مدور سیاه و سفید که برای دفع چشم زخم بر کودکان آویزند.

جمله سازی با بابا غری

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 زود زود ای جان بابا زود باش بنده ی فرمان آن معبود باش

💡 خدا با ماست بابا این زمان بین مرا در عین حق در آسمان بین

💡 انس تو با مادر و بابا کجاست گر به جز حق مونسانت را وفاست

💡 تو را در جنّت و ما را همین جا بود این سلطنت ای جان بابا

💡 برو جان بابا در اخلاص پیچ که نتوانی از خلق رستن به هیچ

💡 که ای بابا در این دریا چه بینی در این خوف و بلا چون مینشینی

سلیطه یعنی چه؟
سلیطه یعنی چه؟
لاشی یعنی چه؟
لاشی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز